غزل شمارهٔ ۱۸۱
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازهنسازد۷ بیت
مجنون تو هر دم روش تازه نسازدبد نامیت آرایش آوازه نسازد
احزای مروت همه جمع آمده، امیدکش ناز تو بی بهره ز شیرازه نسازد
نازم به صفای مه کنعان، که زلیخاگر غیرت حور است ، که بی غازه نسازد
دریاست به یک حوصلهٔ رحمت ساقیدر باده زند جام و به اندازه نسازد
در بزم وی ای دل مکن افغان کشی، آنجابا نغمهٔ بی شعبه و آوازه نسازد
مرهم به از آن داغ که در حالت بهبودهمسایگی داغ تواش تازه نسازد
عرفی بکش این جام، بیاسا، که نه عیب استگر تشنه لبی چون تو، به خمیازه نسازد