گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لمیبرند۸ بیت
دلبران نی دل به ناز و عشق غافل می‌برندمی‌کشند از عاقلان صد رنج تا دل می‌برند
کشتگان غمزهٔ معشوق در روز جزاجمله غیرت بر قبول کار قاتل می‌برند
نگسلی از کاروان کعبه ای دل، کز شتابمی‌گذارندت به خاک عجز و محمل می‌برند
با سبک‌روحان کن آمیزش، که ماندی چون ز راهبار غم بر دوش دل، منزل به منزل می‌برند
گرچه ارباب تعلق وقف توفانند، لیکرخت اگر کمتر بود کشتی به ساحل می‌برند
هرکجا شمعی است روشن می‌کنند از بهر بزمشمع جان هرگه که روشن شد ز محفل می‌برند
زحمت حجاج دیر از کعبه‌جویان بدتر استره بسی طی می‌شود، پیرو به باطل می‌برند
فتنه شو بر اهل دل عرفی که از حسن قبولمرده را جان می‌دهند و زنده را دل می‌برند