غزل شمارهٔ ۴۸۷
هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایمزنجیر صد کرشمه به گردن فتاده ایم
در نعمت اوفتاده و شکری نمی کنیمبس ناشکفته گل در گلشن فتاده ایم
خوشدل به نور شمع شبستنانت از برونشب ها به خاک دیده به روزن فتاده ایم
گرد حریم دیرم و در دیده ام کشندتا از کدام گوشهٔ دامن فتاده ایم
از قسمت ازل نکنی شکوه، هان ، خموشما شاخ طوبی ایم که به گلخن فتاده ایم
مفکن به خاکم ار ثمر نارسم، به خشمکز شاخ نخل وادی ایمن فتاده ایم
در بزم عیش عرفی اگر روز ساکنمشب تا سحر به حلقهٔ شیون فتاده ایم