گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۱

هنگام و دم نزغ، خراب نقس است ایناین حالت نزع است، دلم را هوس است این
می آیی و در خرمن ما می زنی آتشدر طعنه میندیش، که خاشاک خس است این
طوطی چو رود سوی شکر تلخ دهانانگویند که بیداد به رنگ مگس است این
افغان مکن ای مرغ گرفتار، فرو میراین باغ ارم نیست، درون قفس است این
گفتم نگهی کن، که به شکرانه دهم جانرو تافت که عرفی نه چنان کار کس است این