غزل شمارهٔ ۸۵
نگفتن و نشنودن زبان و گوش من استهزار نغمه گره در لب خاموش من است
می ای که می رود امروز در گلوی دو کونکمینه جرعه ی ته شیشه های دوش من است
به محفلی که اسیران کشند خون جگرسرود انجمن افغان نوش نوش من است
نوای صور که گویند مرده زنده کندحکایتی است وگر هست هم نوای من است
نهم جنازه ی عرفی به دوش، می نازمکه ساق عرش محبت به دوش من است