غزل شمارهٔ ۸۶
منم که طاعت بت لازم سرشت من استاگر به کعبه عبادت کنم کنشت من است
اگر چه حسن عمل نیست اجر آن هم نیستکه چشم اهل مروت به زشت من است
روم به دوزخ و شکر بهشت می گویمکه این به نزد مکافات من بهشت من است
کنار کشت و لب جو به غم زبان داردمیان دایره ی غم کنار کشت من است
بگیر آیینه عرفی ببین سر انجامم که هر چه صورت حال تو سرنوشت من است