گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴

قافیه: نگیرد۵ بیت
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیردز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد
دم عیسی بخنداند گل امید صیادیکه در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد
مه کنعان به خواب است ، ای صبا، بر برهمن بگذرکه گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد
از آن با عشق هرگز التفاتی نیست تقوا را که عاشق نکته با زاهد به کیش برهمن گیرد
زدم در گوشه ای تنها، که ریزم خون خود عرفی مبادا وقت مردن ناشناسی دست من گیرد