غزل شمارهٔ ۲۶۳
جماعتی که به ناموس ونام می گفتندبه دیر درس مستی و جام می گفتند
بیا ببین که چه فتوا دهد در مستیهمان گروه که می را حرام می گفتند
فغان که جمله فتادند در شکنجهٔ دامکسان که عیب اسیران دام می گفتند
به صحن دیر شنیدم ز خادمان حرمکه اهل دیر، مغان را سلام می گفتند
به طوف کعبه شنیدم ز زائران صنمهمان که بر در بیت الحرام می گفتند
رموز آتش مهری که برهمن نشکافتز اهل دل شنیدم که نام می گفتند
تمام بوده به یک حرف گرم و ما غافلحکایتی که همه ناتمام می گفتند
به کعبه صد ره ز نزدیک و دور دیدمبگو که صومعه داران کدام می گفتند
فغان ز طبع تو عرفی، غلط نمی رفتندسخنوران چو تو را خوش کلام می گفتند