غزل شمارهٔ ۲۹۱
دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمدمگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد
به بلبلان چمن بعد از این که گوش کندکه عندلیب قفس دیده ای به باغ آمد
دلیل خانه سیاهی آفتاب این بسکه آفتاب در این خانه با چراغ آمد
مگر وظیفهٔ عرفی نداده باده فروشکه سوی صومعه مخمور و بی دماغ آمد