گنج

غزل شمارهٔ ۹۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لافتادهاست۹ بیت
دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده استصنم تراش من از کفر غافل افتاده است
مرا معامله در کوچه ایست با مرهمکه صد مسیح به یک زخم بسمل افتاده است
به دیر می رود ای کعبه رو رهت ، فریادکه مست خوابی و آتش به محمل افتاده است
طواف کعبه مبادا که نا امید شوم مدد کنید که جمازه در گل افتاده است
من از فریب عمارت گدا شدم ور نههزار گنج به ویرانه ی دل افتاده است
چگونه گریه بجوشد که چشم حیرانم به آفتاب قیامت مقابل افتاده است
ز بار درد سبک مایه دان شهیدان راکه در محیط محبت به ساحل افتاده است
ز بحر جود کریمی که تشته در طلب استهزار پایه گداتر ز سایل افتاده است
به آستان محبت شهید شد عرفی برهمنی به در کعبه بسمل افتاده است