گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۴

ز من نبوده فغانی که دوش می کردمنصیحت غم روی تو گوش می کردم
فغان به شیوهٔ اهل دل است ای بلبلوگر نه من ز تو افزون خروش می کردم
گرم به جمع افسردگان قدم می رفتبه نالهٔ همه را شعله نوش می کردم
ز صد وصال نیاید به شب، آن چه من به خیالز شیوه های تو با عقل و هوش می کردم
چنان حلاوت لعل تو می ستودم دوشکه نیش را متاثر ز نوش می کردم
اگر به راز فشانی لبم اجازت داشتچه ها به عابد طاعت فروش می کردم
نهم به این همه تردامنی، همان، عرفیکه عیب زاهد پشمینه پوش می کردم