گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۵

قافیه: نم۶ بیت
ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونمنه شرم از قتل فرهادم نه از ننگ از مرگ مجنونم
وبال از هوش دان است، از خردگر همچنین خیزدهمان بهتر که ساقی در شراب انداز مجنونم
فغان العطش ناگه به گوش خضر ره یابدبیا ای عشق و بنما ره به سوی چشمهٔ خونم
که در بیرون گلخن بلبلی را در قفس داردکه فریاد وی از عشق، آتشی افروزد به بیرونم
وگر در سایهٔ طوبی برد خوابم، محال است اینکه غم های تو بر بالین بتازد صد شبیخونم
منم کز حرص تاراج متاع درد و غم، عرفیگهی در آستین دست و گهی در جیب گردونم