گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۹

قافیه: اجوشید۵ بیت
که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشیدکه برفروخت که درچشم ما حیا جوشید
هزار آبله از هر نفس فروریزدچنین که از ته دل تا لبم دعا جوشید
ترانهٔ که چمن را به خون گرم گرفتکه ناگذشته بر او سینهٔ صبا جوشید
کرشمهٔ که بر اصحاب درد می باردکه خون گرم شهیدان هزار جا جوشید
چنان ملامت عرفی مرا پریشان کردکه عذر معصیتم از لب قفا جوشید