گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۷

قافیه: انمیرویدم۸ بیت
آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدمالتماس زخم نو از لامکان می رویدم
حسن می گوید که من تخمی بیفشانم، ولیتا قیامت روی گرم از آستان می رویدم
در لبم در عشق تو، آن میهمان دار بلاکز در و دیوار خیل میهمان می رویدم
من کی ام، رضوان آن جنت، که در هر سوی راهطوبی از فیض نسیم بوستان می رویدم
بشکنم ناقوس و تسبیحی به دست آرم، ولیچون کنم با این که زنار از میان می رویدم
مست این ذوقم که گر مدهوشم و گر هوشمندشکر درد از زیر لب تا مغز جان می رویدم
بستم این رازی که می داند زبان و دل، ولیحیف گر بر بستن لب صد زبان می رویدم
پنبهٔ الماس شد عرفی ولی مجروح منبس که هر دم نیشی از داغ نهان می رویدم