غزل شمارهٔ ۵۲۸
تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زنتا سنگ به دست آید، بر شیشهٔ هستی زن
چون مرغ چمن تا کی بر آّب و هوا کوشیپروانه صفت خود را بر شعله پرستی زن
اندوه مسلط کن بر شادی دون فطرتشمشیر بلندی را بر تارک پستی زن
نا دیده عدم، خامی، در زن به وجود آتشچون سیر عدم کردی، باز آ، در هستی زن
در راه طلب، عرفی، با هوش و سبک می رو چون هوش ز پی ماند، در کوچهٔ مستی زن