گنج

غزل شمارهٔ ۶۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: افاست۷ بیت
می مغانه که از درد شور و شر صاف استبه محتسب ندهی قطره ای که اسراف است
امام شهر ز سرجوش خم نپرهیزدنزاع بر سر ته شیشه های ناصاف است
مذمت می و مطرب ز گمرهی چه عجبکه شیوه دانی شهدش بهین اوصاف است
لباس صورت اگر واژگون کنم، بینندکه خرقه ی خشنم جامه ی طلا باف است
خیال مغبچه ای می برم که غمزه ی اوبلای صومعه داران قاف تا قاف است
گرفتم آن که بهشتم دهند بی طاعتقبول کردن و رفتن نه شرط انصاف است
اگر به صحبت عرفی به سهو بنشینیبه گوش پنبه فرو کن که سر به سر لاف است