گنج

غزل شمارهٔ ۲۲

از تو نوشت و داد دل آرمیده راغم نامه های شسته و صد ره دریده را
شادم که در تپیدن خاصی فکنده امهر ذره از وجود دل آرمیده را
الماس ریزه کس نخرد در دیار عشقکانجا به توتیا نبود صلح دیده را
آورده ام به کف سر زلفی که بر دلمشب کرده صبح عافیتی نادمیده را
عرفی به زیر تیع مشو مضطرب که هستاجری دگر ، شهیدِ به خون در تپیده را