گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۸

قافیه: مخورد۷ بیت
کو شورشی که صحبت شادی به هم خوردغم خون دل بریزد و دل خون غم خورد
زهر غم تو گر بچکانم به کام خضرآب حیات ریزد و خون عدم خورد
نازم به آن کرشمه که جای کباب و میخون فرشته و دل مرغ حرم خورد
زخم زجاج دوست ندارد تراوشیکو شیشهٔ دلی که به دیوار غم خورد
گر شرح کاوکاو غم او رقم کنمدود از قلم برآید و مغز قلم خورد
می جوشدم ز هر سر مو چشمه چشمه خونهر گه که دل به ذوق شهادت قسم خورد
نامش ز لوح همت عرفی به در نویسآن تشنه کاب خضر ز جام کرم خورد