غزل شمارهٔ ۱۲۰
بخت جم و کاووس، عنانش به کف توستپیش آمدن از بخت، کشکش از طرف توست
وصفی نبود کان شرف ذات تو گرددجز بندگی شاه جهان کان شرف توست
با ساز و نوا باش و ببین تا چه سرودمای آن که سنان پای زن نعره دف توست
بشکسته عدو، نامه ی فتح تو نوشتمدولت خبرم داد که فتح از طرف توست
چون بشکنی صف اعدا که به عالمهر جا که دعا هست ماثر صدف توست
عالم چو بگیری و گرفتی وطن خویشتو گوهر اقبال و عالم صدف توست
در خواب شب آلوده به خون دید خدنگتتعبیر جز این نیست که عالم هدف توست
این قول نه کذب است، کجا دیده شناسدآن بنده که پرورده ی آب و علف توست
عرفی چه همی گفت که آن مقبل ناچیزدانسته که راهش به دل پر شعف توست