گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۶

قافیه: نبهبود۷ بیت
هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بودهر که دیدم به در بتکده از من به بود
نالهٔ بلبلم آشفته به گلزار کشیدور نه از طرف چمن، گوشهٔ گلخن به بود
بزم داود بهشتم، در یعقوب زدمکز نوای شکرین ، تلخی شیون به بود
دوش در مجلس اصحاب نشستم، همه گوشهر چه نشنیدم از آن، طعن برهمن به بود
عمر در عجب و ریا رفت، ندانستم، حیفکه مرا تیرگی از پاکی دامن به بود
گذر عشق روا بود درآتشکده هماین قدر بود که در وادی ایمن به بود
عرفی انصاف دهم، آن چه که کردی همه عمرگر همه طاعت حق بود ، نکردن به بود