غزل شمارهٔ ۲۰۰
تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزداین نمک چند به ریش دل مردم ریزد
طرفه حالی است که دارد اثر زهر ستمجرعهٔ لطف که در جام ترحم ریزد
مُردم از دُرد-سر و صاف نشد، کو ساقیکز من این جرعه بگیرد به سر خم ریزد
همه ماتم زدگانیم و برین هست گواهمشت خاکی که صبا بر سر مردم ریزد
وای بر من که غیوری ز کف من دل بربودکه گرش دست دهد خون به تبسم ریزد
عرفی این غمزه بلاییست که در روز جزانشتری بر در ارباب تظلم ریزد