غزل شمارهٔ ۴۷
تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود استفتنه این است که در زیر کلاه نمد است
معنی تجربه بشناس و ره تجربه گیرتا بدانی که تو را ظلم عدالت مدد است
در میانی خزف و گوهرم اندیشه به جاستمن که دی هر که نکو یافتم امروز بد است
گر شود جام بدل شخص مبدل نشودهر کجا یا صنم آمد به زبان یا صمد است
حسد تهمت آزادی سروم بگداختاین مرادی است که بر تهمت او هم حسد است
رقم هندسه عرفی منه اشعار مراهر جه زین باغ بروید گل سر سبد است