گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۰

قافیه: مزدهایم۶ بیت
به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایمطعن شادی به دل سوخته از غم زده ایم
دل به رسوایی ما خوش مکن ای عشق که ماطبل ناموس تو بر بام دو عالم زده ایم
بزم مقصود بچینید کز آشوب جنونصد ره این بزم فروچیده و برهم زده ایم
برو ای غیر که خاموش لبان می دانندکه بر این رشته گره بهر که محکم زده ایم
مژده ای زخم که ناموس کلیدش گم کردقفل الماس که ما بر در مرهم زده ایم
عرفی از بادهٔ غم نشإ ی شادی مطلباین نه جامی است که در انجمن جم زده ایم