غزل شمارهٔ ۵۱۱
دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییمکه می میرد برای درد و ما در ماتم اوییم
به این آمیزش و این محرمی گر تو به دیداریمکن بیگانگی غم، که ما هم محرم اوییم
اگر با مرد غم باشیم، تاب آریم این غم راکه ناشایسته ای چند، آرزومند غم اوییم
بجو فرزانه ای عرفی، که گوید حالت عشقتکه ما دیوانه کان هرزه گرد عالم اوییم