گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۷

به کشتن من عاجز شتاب، یعنی چهبه قتل صید اسیر اضطراب، یعنی چه
دمی که چهره فروزد ز می، شود روشنکه بر دمیدن آتش ز آب یعنی چه
به تیغ غمزه اش ای دل نگاه حسرت چندبگو که چیست مرادت، حجاب یعنی چه
دمی که بستهٔ فتراک او شوم دانندکه بوسه های منش بر رکاب یعنی چه
ز ذوق وصل و غم هجر یافتم، عرفیکه چیست عیش بهشت و عذاب یعنی چه