غزل شمارهٔ ۳۵۳
کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شودآن که از غم شاد گردد، شاد ازین ها کی شود
هر که را سیماب غفلت ریخت آسایش به گوشکی دلش را چشم باز از نعرهٔ یا حی شود
گر دو رهرو متفق گردند در راه خطرکاروانی جمع گردد، چون دو منزل طی شود
زاهد بیهوده گو را مانع از هذیان مشوگوش کن تا بر سر دستان روم و ری شود
آن که جوید سربلندی از مصیبت های عشقمشت خاکی بر سرش ریزم که تاج کی شود
از نگاه گرم دشنامِ لبِ می گون اونوش بر لب زهر گردد، زهر در دل می شود
زین که خواهد محو شد عرفی، ز دندان لب ببندمی شود محو این ترنم ها، ولی تا کی شود