غزل شمارهٔ ۳۳۷
گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشدبه هر کجا نهم پا نیشتر باشد
در آفتاب طلب گشت بخت ما همه عمرنیافت سایهٔ نخلی که بارور باشد
امید عافیت از مردن است و می ترسمکه مرگ دیگر و آسودگی دگر باشد
به بال خویش منال ای هما، به گلشن عشقدر این چمن، قفس مرغ بال و پر باشد
بده بشارت طوبی که مرغ همت مابر آن درخت ننشیند که بی ثمر باشد
به آتش جگرتشنگان نگردد خشکز آب دیدهٔ ما، دامنی که تر باشد
تمام آتشم و نالهٔ بی اثر، عرفیفغان که دوزخیان را کجا اثر باشد