غزل شمارهٔ ۸۱
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ناست۶ بیت
پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن استهر کجا بوی گلی باد رساند چمن است
هر که از بندگی خویش مرا باز خردبنده ی اویم اگر زاهد و گر برهمن است
حد حسن تو به ادراک نشاید دانستاین سخن نیز به اندازه ی ادراک من است
هر کسی را قدم ما نبود در ره عشقهر که در جامه ی ما بود گدای کفن است
عشق از آدم و حوا متولد شده استتازه بر خاسته این شعله آتش کهن است
صله شعر به عرفی شکر آرد طوطیخبرش نیست که او طوطی شکر شکن است