گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۶

گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بودبعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود
بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزوددر مزاج من خودی داروی بیهوشی بود
ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دمهر که او با آفتابش میل همدوشی بود
گر غرورت می دهد ره، تقوی میخانه گیرای بسا تقوی که گردانی فراموشی بود
تا نبندی لب، نگردد صاف، عرفی، ذائقهباده پالایِ شرابِ راز، خاموشی بود