غزل شمارهٔ ۳۲۸
چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شدبه کامم هر چه زهر است از لبش تریاک خواهد شد
هجوم عاشقان در کوی او افزود و خوشحالمکزین پس در هلاک دوستان بی باک خواهد شد
چه غم گر دامن پاکت به خونم گردد آلودهکه فردا هم به آب دیدهٔ من پاک خواهد شد
نی ام نومید اگر دستم بود کوته ز دامانشچو می دانم که در جولانگه او خاک خواهد شد
ز مست افتادنم در مسجد، ای زاهد، مشو رنجهکه صحن مسجدت فردا زمین تاک خواهد شد
چه چاک پیرهن می دوزی ای زاهد، وزین غافلکه تا دامن گریبان کفن هم چاک خواهد شد
شود سودای پا بوس تو افزون در سر عرفیدرین زودی همانا بستهٔ فتراک خواهد شد