گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۹

قافیه: انمیگنجد۶ بیت
به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجدامید در دل و در سر هوا نمی گنجد
میان حسن و محبت یگانگی است، چنانکه در میانه به غیر از حیا نمی گنجد
ز بس تنگ شد از مستی کرشمه و نازبه نرگسش نگه آشنا نمی گنجد
چنان ربوده سرم را هوای درویشیکه در سعادت بال هما نمی گنجد
خراب روضهٔ عشقم که با فضای دو کونتذرو عافیتش در هوا نمی گنجد
از آن به کعبهٔ اسلام می رود عرفیکه در صنمکدهٔ شید و ریا نمی گنجد