غزل شمارهٔ ۴۷۰
زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارمخانه در کوچهٔ الماس فروشان دارم
کی مسلمان کندم صحبت اصحاب کرمکه در آن زمره بسی حلقه به گوشان دارم
آتش پنبهٔ گوش دگرانم کامروزگوش را مزرعهٔ پنبه فروشان دارم
صحبت عمر فرومایه ملولم داردمیل همدوشی تابوت به دوشان دارم
واعظا در گذر از قافلهٔ من که متاعهمه گوش است ولی نذر خموشان دارم
عرفی امروز به کاشانهٔ من باش که بازگله ای از دل بی شرم خروشان دارم