غزل شمارهٔ ۳۴۵
بازم به طوف کعبه احرام تازه شدذوقم به بوسه های لب جام تازه شد
گشتیم باز می کش و ارباب شید راآئین طعن وشیوهٔ دشنام تازه شد
ذوقم نمانده بود ز خونابه های تلخاینک حلاوت همه در کام تازه شد
زنار را نیابت تسبیج می دهم ای اهل شرع، مژده، که اسلام تازه شد
می جوشد از درون دلم چشمه چشمه خونتوفان نوح را دگر ایام تازه شد
عرفی بسی به تشنه لبی عمر باختیمکز دُرد و صاف ساقی ام انعام تازه شد