گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۷

بیا که در چمن انتظار آب نماندجمال شاهد امید در نقاب نماند
ز بس که چشمهٔ امید نم نداد برونفریب تشنه لبان هم با سراب نماند
کدام مسألهٔ شرع در میان افکندکه عقل معرفت آموز در جواب نماند
هدایتی که ز تزویر امتان عنادامید معرفت آموزی از کتاب نماند
عنایت تو چنان زد صلای معموریکه در دیار محبت دل خراب نماند
تهٔ پیالهٔ حسن تو را مه کنعانچنان کشید که رشحه ای به آفتاب نماند
بده به دست عنانی، عنان عرفی رامبین که نیم قدم در ره صواب نماند