غزل شمارهٔ ۴۲۰
این زخم های کاری، بر مغز جان مبارکعید شهادت ما، بر دوستان مبارک
دینم به عشوه ای رفت، باز آمدن مبادشناموس هم عنان یافت، بر دودمان مبارک
اینک فنا به بالین، افسانه گو در آمدای چشم ناغنوده، خواب گران مبارک
گویند کفر زلفش، بر دین زند شبیخونبر گوش دین فروشان، این داستان مبارک
بر ما خجسته بادا، دوزخ فروزی عشقطوبی و حور و کوثر، بر این و آن مبارک
ای خلوت محبت، عذرت چگونه خواهمتشویش بوسهٔ تو، بر آستان مبارک
آمد نسیم شوقی، گل های درد بشکفتاین نو بهار لذت، بر باغ جان مبارک
عرفی در آتش دل، می جوشی و خموشیداغ نهان مخلد، قفل زبان مبارک