گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۳

قافیه: اردوستیم۷ بیت
ما ره نشین مردم دیدار دوستیمسختی کشیم، حیف که غمخوار دوستیم
هر دم خیال بازی و فکر کرشمهٔ دشمن تراش خاطر و آزار دوستیم
ای نوحه سنج ناله بر زدی ز لب، که مانازک دلان گریهٔ بسیار دوستیم
ما می گزیم شهد ریا را نه زهد را تسبیح دشمنیم نه زنار دوستیم
در عجز لذتیست، تو در کار خویش باشما تشنهٔ شهادت و زنهار دوستیم
ای عندلیب گلبن دستان سرا، که منمنصور نغمهٔ رسن و دار دوستیم
خلوت نشینی از من و عرفی مجو که مارسواییان کوچه و بازار دوستیم