غزل شمارهٔ ۴۴۵
قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشماگر هلاک شوم در شراب گو شده باشم
به بزم عیش روم، تا به کی مصیبت شیونخراب نغمهٔ چنگ و رباب گو شده باشم
نه خنده ای و نه نگاهی، تو را ازین چه تفاوتشکنجه خوار دو صد پیچ و تاب گو شده باشم
غبار کوچهٔ عشقم ز دامنم چه فشانیعبیر پیراهن آفتاب گو شده باشم
چه شد که اهل ثوابم رهم دهند به دوزخشریک لذت اهل عذاب گو شده باشم
ز جرم عشق ار کنند سوال روز قیامتبه صد کتاب سخن جواب گو شده باشم
نظر به دزد و مکن منعم از مشاهده، عرفیخراب گو شده باشی، کباب گو شده باشم