غزل شمارهٔ ۵۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ااتشاست۷ بیت
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش استخوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
باده خواهی باش تا از خم برون آرم، که منآن چه در جام و سبو دارم، مهیا، آتش است
با که گویم سر این معنی که نور حسن دوستبا دماغ ما گل و در چشم موسی آتش است
هم سمندر باش و هم ماهی که در جیحون عشق روی دریا سلسبیل و قعر دریا آتش است
دوست را محکوم کس دیدن بود جانسوزترور نه در جان زلیخا، شرم و سودا، آتش است
حسن جنسی نیست کانرا سیم و زر باشد بهاخان و مان کاروانی از این جا آتش است
عرفی از اندیشه ی بیهوده باز آ ، چاره نیستسر نوشت ما بهشت جاودان یا آتش است