غزل شمارهٔ ۱۷۱
مرا دردی است که از داروی راحت بیش میگرددفلک بیهوده بر گرد دکان خویش میگردد
ببین کز نشتر مژگان او بختم چه پیش آردکه موی بستر سنجاب نیش میگردد
به نوعی دیدهام از گریهٔ بسیار نازک شدکه گر بر لاله و ریحان گشایم ریش میگردد
دل گمگشتهای کو تا دگر در سینه باز آیدکه چون صفهای مورم درد و غم در پیش میگردد
فلک چندان تُنُکمایه است تا این گرم بازاریکه یک جو عافیت گر بخشدم دل ریش میگردد
ندانم عرفی این غم دوستی را از کجا داردکه در دنبالهٔ غمهای بیش از پیش میگردد