غزل شمارهٔ ۲۷۸
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گرددکه از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
به مرهم کلفتی نو می شود، هر گه که می بینمکه داغ سینهٔ پروانه آتش سود می گردد
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ، ولی داغمکه گردون در زمان کامرانی بود می گردد
نگاه تلخ کامان دور دار از لعل او ، یاربکه آب زندگی ناگاه زهرآلود می گردد
ندانم از کدامین باده مستی می کند عرفیکه ناکامی طلب در کعبهٔ مقصود می گردد