گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۸

هرگز گله از دوست به محرم نفروشمگر مشتریم دوست شود هم نفروشم
از شورش غم با در و دیوار به حرفمرفت آن که به آسوده دلان غم نفروشم
هرگز نگشایم در دکان غم دلوانگه که دکان باز کنم کم نفروشم
زان اهل نفاقم نپسندند که هرگزقول غلط و فعل مسلم نفروشم
عرفی دل آباد به یک جو نخرد عشقمن هم دل ویران به دو عالم نفروشم