غزل شمارهٔ ۲۵۲
ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می رویدشهیدان محبت را ، گیاه از خاک می روید
ز چاک سینه ام صد شعله می خیزد، همین باشدگیاهی کز زمین سینه های چاک می روید
کجا گردد نهان خونریزی چابک سوار منکه گر دستی نگهدارد، سر از فتراک می روید
چه سود از باغ جنت ، جلوه های دوست را نازم که آن جا جان فشاندن از دل غمناک می روید
از آن آهوی معنی می چرد در وادی مستیکه کشت زهرناک از وادی ادراک می روید
ببین بر زرق زاهد، خندهٔ گل های بد نامیمبین کز گوشهٔ دستار او مسواک می روید
به هر جا غمزهٔ او تیغ بر کف می رود، عرفیشهیدی چون گیاه تشنه لب از خاک می روید