غزلیات
شمارهٔ ۱فلک سرگشته تر گردد که با ماشمارهٔ ۲مرا دل خسته تر باید ز خاراشمارهٔ ۳کنون کز ملامت ترا نیست پرواشمارهٔ ۴اگر رخ تو بدین دست دلبری کنداشمارهٔ ۵اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا راشمارهٔ ۶زنهار الا یار دلازار خدا راشمارهٔ ۷به نیم پرده که برداشت روی زیبا راشمارهٔ ۸ز یار دیده بدوز ای نظر تماشا راشمارهٔ ۹ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا راشمارهٔ ۱۰میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها راشمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یاراشمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها راشمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب راشمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد راشمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار راشمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر راشمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق راشمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل راشمارهٔ ۱۹الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل راشمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مراشمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مراشمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مراشمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مراشمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم راشمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم راشمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم راشمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان راشمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران راشمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان راشمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه راشمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی راشمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی راشمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی راشمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشاشمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ماشمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ماشمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ماشمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ماشمارهٔ ۳۹جور است اگرتلافی مهر و وفای ماشمارهٔ ۴۰ای در دلم زکاوش عشق تو خارهاشمارهٔ ۴۱مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرهاشمارهٔ ۴۲علیالصباح چه گلها که در گلستانهاشمارهٔ ۴۳چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شرابشمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذابشمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصوابشمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشبشمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشبشمارهٔ ۴۸به توصیف تو از فرط صباحتشمارهٔ ۴۹نگارینا تو با چندین ملاحتشمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساختشمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوختشمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوختشمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموختشمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموختشمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادتشمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب استشمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب استشمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار استشمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار استشمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاستشمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب استشمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد استشمارهٔ ۶۳مرا بس شکرها از کردگار استشمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار استشمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار استشمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس استشمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش استشمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال استشمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام استشمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام استشمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان استشمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان استشمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان استشمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من استشمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون استشمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین استشمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین استشمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین استشمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین استشمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین استشمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه استشمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه استشمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده استشمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی استشمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی استشمارهٔ ۸۶کاهش ما هجر غم افزای تستشمارهٔ ۸۷اگر مرا سر و جانی بود برای تو هستشمارهٔ ۸۸تاب دلم ار تو را عیان نیستشمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی استشمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری استشمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بستشمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوستشمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل غمِ شمشیر چیست؟شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیستشمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیستشمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیستشمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیستشمارهٔ ۹۸از عشق تنی که ناتوان نیستشمارهٔ ۹۹در هجر توام سری به جان نیستشمارهٔ ۱۰۰سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیستشمارهٔ ۱۰۱کدام دل که نه آسیمه سر برای تو نیستشمارهٔ ۱۰۲گناه عاشق و معشوق را عقابی نیستشمارهٔ ۱۰۳دریغا کز دلازاری بری نیستشمارهٔ ۱۰۴بر مهر تو مه را مشتری نیستشمارهٔ ۱۰۵آن دل که بر او ناله ما را اثری نیستشمارهٔ ۱۰۶ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیستشمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیستشمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیستشمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیستشمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعتشمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفتشمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفتشمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفتشمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفتشمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفتشمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفتشمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامتشمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامتشمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانتشمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانتشمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانتشمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانتشمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانتشمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخشمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار بادشمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مبادشمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتادشمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتادشمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتادشمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گرددشمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار میگرددشمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم داردشمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر باردشمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال نداردشمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان نداردشمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان نداردشمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان نداردشمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب بردشمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کردشمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کردشمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کردشمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکردشمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کردشمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کردشمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کردشمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کردشمارهٔ ۱۴۸کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کردشمارهٔ ۱۴۹صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کردشمارهٔ ۱۵۰نه او روزی دو، ترک بد سری کردشمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کردشمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر میکردشمارهٔ ۱۵۳خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کردشمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کردشمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگردشمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیردشمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زدشمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزدشمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسدشمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشدشمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشدشمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشدشمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشدشمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشدشمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شدشمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شدشمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمدشمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمدشمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماندشمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چندشمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چندشمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چندشمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چندشمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چندشمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چندشمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چندشمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چندشمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چندشمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چندشمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چندشمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرندشمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پندشمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف توکز هر شکنج و بندشمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کندشمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکندشمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کندشمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنندشمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایندشمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیندشمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیندشمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیندشمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بودشمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بودشمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بودشمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل میرودشمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شودشمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شودشمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آیدشمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آیدشمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآیدشمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری ربایدشمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپایدشمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآیدشمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل بربایدشمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل ربایدشمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آیدشمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکردشمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او بربایدشمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیایدشمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دیدشمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دیدشمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسیدشمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسیدشمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسیدشمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشیدشمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کارشمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنارشمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زارشمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کارشمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزارشمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکارشمارهٔ ۲۲۲در گلستان رخ ار گشاید بارشمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بارشمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یارشمارهٔ ۲۲۵با صبا همره است نکهت یارشمارهٔ ۲۲۶تن از تیمار عشقم مانده بیمارشمارهٔ ۲۲۷هزار چون تو و من مانده محو طلعت یارشمارهٔ ۲۲۸ز صد ملک جم این جام خوشترشمارهٔ ۲۲۹بنگر به تیره روزی من در شمار هجرشمارهٔ ۲۳۰مرا که نیست به جز خون دل شراب دگرشمارهٔ ۲۳۱مرا نشان نظر باشد از نگار دگرشمارهٔ ۲۳۲به پاس عشق مرا هردم از وفای دگرشمارهٔ ۲۳۳حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده بازشمارهٔ ۲۳۴باشد از آنروز طالعم فیروزشمارهٔ ۲۳۵روان تسلیم دلبر دارم امروزشمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریزشمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریزشمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرسشمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدششمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدششمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارششمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارششمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوششمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامششمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانششمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانششمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوششمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوششمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویششمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریششمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاکشمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاکشمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاکشمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایلشمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کردهامشمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابمشمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستمشمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستمشمارهٔ ۲۵۹قبولم کن که لالای تو گردمشمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدمشمارهٔ ۲۶۱به عهد بتان اعتباری ندیدمشمارهٔ ۲۶۲وفا و حسن در یاری ندیدمشمارهٔ ۲۶۳از سرو سخنوری ندیدمشمارهٔ ۲۶۴به دل نوید وفا دادم و جفا ز تو دیدمشمارهٔ ۲۶۵ترا تا از دو عالم برگزیدمشمارهٔ ۲۶۶من اول ره که رفتار تو دیدمشمارهٔ ۲۶۷ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدمشمارهٔ ۲۶۸تنی جز خاطر لیلی به غم دلشاد نشنیدمشمارهٔ ۲۶۹بنامیزد بتی عیار دارمشمارهٔ ۲۷۰تعالی الله یکی دلدار دارمشمارهٔ ۲۷۱به گردون رشته تا زان دو زلف پر شکن دارمشمارهٔ ۲۷۲به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارمشمارهٔ ۲۷۳تار گیسوی تو برگردن دل سلسله دارمشمارهٔ ۲۷۴ندانمش که به گردون چگونه بگذارمشمارهٔ ۲۷۵وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارمشمارهٔ ۲۷۶چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرمشمارهٔ ۲۷۷ساقی بریز باده ی صافی به ساغرمشمارهٔ ۲۷۸باخاک ره اگر فلک آرد برابرمشمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشمشمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشمشمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکمشمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانمشمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانمشمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانمشمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانمشمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنمشمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنمشمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنمشمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنمشمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنمشمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونمشمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهمشمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهمشمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریمشمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریمشمارهٔ ۲۹۶من و یار ار همی باشیم با همشمارهٔ ۲۹۷گشودی طلعت از گیسوی درهمشمارهٔ ۲۹۸صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیمشمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردانشمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردانشمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذارانشمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکبارانشمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جانشمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آنشمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندانشمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجرانشمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانانشمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتنشمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتنشمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتنشمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتنشمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردنشمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردنشمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدنشمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدنشمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدنشمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدنشمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدنشمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کنشمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کنشمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار منشمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمنشمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام منشمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان منشمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون منشمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای منشمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقنشمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است اینشمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بینشمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بینشمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب اوشمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست توشمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای توشمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای توشمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای توشمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسوشمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسوشمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاهشمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراهشمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاهشمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاهشمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد الهشمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء اللهشمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار بهشمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلودهشمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلودهشمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیدهشمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رایشمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستیشمارهٔ ۳۵۰گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتیشمارهٔ ۳۵۱برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتیشمارهٔ ۳۵۲گفتم بگویمت که صنوبر به قامتیشمارهٔ ۳۵۳مگو از بندت ای صیاد خرسندم به آزادیشمارهٔ ۳۵۴میثاق دوش را ز اول وفا نکردیشمارهٔ ۳۵۵تاهمچو من از عشق گرفتار نگردیشمارهٔ ۳۵۶چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدیشمارهٔ ۳۵۷ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدیشمارهٔ ۳۵۸رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدیشمارهٔ ۳۵۹به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداریشمارهٔ ۳۶۰نبود و نیست ترا جز جفای من کاریشمارهٔ ۳۶۱به پایت حاصلم زین سر سپاریشمارهٔ ۳۶۲به کیش من که حرام است غیر فکر تو کاریشمارهٔ ۳۶۳سر به فتراکم نخواهی بست بعد از جانسپاریشمارهٔ ۳۶۴ای چشم یار بس که دل آشوب و دلبریشمارهٔ ۳۶۵ای زاغ زلف یار از آن رخ در آذریشمارهٔ ۳۶۶ای زلف یار بس که پر از چین و چنبریشمارهٔ ۳۶۷ای لعل نوش پرور جانان چه جوهریشمارهٔ ۳۶۸ای قد یار بسکه دل آرای و دلبریشمارهٔ ۳۶۹وه این میان یار چه باریک و لاغریشمارهٔ ۳۷۰ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظریشمارهٔ ۳۷۱یار از رخ نکرده جلوه گریشمارهٔ ۳۷۲شد مرا عمر در وفا سپریشمارهٔ ۳۷۳تو نبودی نکوتر ار ز پریشمارهٔ ۳۷۴بدین جمال که دل می بری ز دست پریشمارهٔ ۳۷۵سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذریشمارهٔ ۳۷۶کنون که نام من از سلک دوستان نبریشمارهٔ ۳۷۷روی در پرده نهان کرده پریشمارهٔ ۳۷۸یار در پرده کند دل شکریشمارهٔ ۳۷۹رخ نمودی اگر از پرده پریشمارهٔ ۳۸۰نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسیشمارهٔ ۳۸۱ز رخ برداشت دوش آن مه جلیلیشمارهٔ ۳۸۲ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامیشمارهٔ ۳۸۳کاش چون مینا به دستت بودمیشمارهٔ ۳۸۴دریغ و درد کز این لطمه های پنهانیشمارهٔ ۳۸۵از این خشم و غرور و سرگرانیشمارهٔ ۳۸۶زیانت خود چه بود از مهربانیشمارهٔ ۳۸۷آه که گشتم ز عشق با همه دانیشمارهٔ ۳۸۸دل از دستم ربود آن یار جانیشمارهٔ ۳۸۹با آن همه لطف و مهربانیشمارهٔ ۳۹۰بدین لطف و وفا و مهربانیشمارهٔ ۳۹۱دلا معاونت اشک پرده در نکنیشمارهٔ ۳۹۲راه دیار یا مرا ای صبا بپویشمارهٔ ۳۹۳مکن از برم جدایی به طریق بی وفاییشمارهٔ ۳۹۴به میدانت از کشتگان نیست جانیشمارهٔ ۳۹۵تا شدی ای دوست از کنار صفاییشمارهٔ ۳۹۶ز فرق تا قدم از عضو عضو او به اداییشمارهٔ ۳۹۷فغان کآغاز عشق و آشناییشمارهٔ ۳۹۸اگر باری به باغ از در درآییشمارهٔ ۳۹۹بدین اخلاق و اوصاف خداییشمارهٔ ۴۰۰بدین اخلاص و صدق و بی ریاییشمارهٔ ۴۰۱ترا آخر چه شدکز بی وفاییشمارهٔ ۴۰۲نماند از تاب هجرانت مرا دیگر شکیباییشمارهٔ ۴۰۳عجب دارم تو با این خوب روییشمارهٔ ۴۰۴تعالی الله چه گویم ز آن نکوییشمارهٔ ۴۰۵از تو ای دوست چه پنهان رهم افتاد به کویی