شمارهٔ ۱۵۵
کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگردخطا کند نظرش گر به جز خدا نگرد
به ذره ذره وجودم اگر نداری جایپس از چه هر که ببیند به من ترا نگرد
محبت توندانم چه کرد با دل ماکه ما جفا ز تو بینیم و او وفا نگرد
ز شرم مردم بیگانه بین چشم تراچه حالت است که کمتر به آشنا نگرد
به کام خصم برد عمر نیک خواهان دوستکس ار قبول ندارد یکی به ما نگرد
فلک ز دیده ی مهرم به عمد کی نگریستمگر که گاه به گاه از در خطا نگرد
ز کوی دوست دل از دست داده رفتم و چشمچو حلقه ی سر گیسویش از قفا نگرد
نظر دریغ بود سیر زشت و زیبا رابصر به جاست ولی خبر ترا چرا نگرد
شد از جهان همه هجرم حجاب دیده بلیجمال یار چو می ننگرد کجا نگرد
به سهم حادثه دور از توکور به جاویداگر سوای تو چشمم به ما سوا نگرد
حرام باد حلالش حلال باد حرامصفایی ار ز تو در روضه ی صفا نگرد