گنج

شمارهٔ ۳۹۷

۱۰ بیت
فغان کآغاز عشق و آشناییز جانان بایدم جستن جدایی
رقیبم مدعی شد ورنه در سرنبود او را هوای بی وفایی
براو آسان رسوم مهربانیبراو روشن رموز آشنایی
مرا در کوی جانان گر گذارندگدایی خوشتر است از پادشایی
به یک تن عشق او صد گنج غم داداز این در بایدم کردن گدایی
به خاک پای خود در خون من کاشفرو بردی سرانگشت حنایی
به قتلم حکم کن کز قید فرماننپیچم سر به هر بی اعتنایی
به بازار غمت جان را چه قیمتکه نقشش می دهند از ناروایی
به هر صورت خدا بخشد ترا کامکه من خو کرده ام با بینوایی
وفا خوب است و از خوبان نکوترجفا بد باشد الا بر صفایی