گنج

شمارهٔ ۷۱

۱۰ بیت
گرچشم تو فتنه زمان استغم نیست رخت ره امان است
ابروت فراز چشم خون ریزیا تیغ به دست جاودان است
نی نی غلطم نه تیغ و جادواکلیل به فرق فرقدان است
آن غمزه و ابروی دلاویزیا تیر به چله کمان است
عشق تو و شعله فلک تابسنجیده ام آتش و دخان است
جان دادم و بوسه ای ندادیکالای تو بیش از این گران است
خون دلم از دو گوشه ی چشمبر صفحه ی روی ترجمان است
در نصرت دیده خامه را نیزخوناب جگر به ناودان است
کلکم شده هم نفس که زینسانجان سوز بیان و تر زبان است
در دست تو این قلم صفاییبه نی به ورق شکرفشان است