گنج

شمارهٔ ۷۰

۱۰ بیت
آن باده که در ملت اسلام حرام استاز دست تو نوشم خود اگر ماه صیام است
کوته نظر ار ماه تمامت به مثل خوانداین نقص بس آنرا که نه از اهل کلام است
طوبی به قدت حیرت و حورا به رخت ماتپیش تو صنوبر که و خورشیدکدام است
بالای ترا پست بود نسبت شمشادبا آن چم و خم حیف که قاصر ز خرام است
با قامت موزون چه کند سروکه ناچارهمواره به یک پای گرفتار قیام است
یک رشحه ز لعل تو و صد ساغر لبریزبا نشأه وی مستی می را چه دوام است
مگشا سوی گلشن ز قفس بال و پرم راکز باغ ارم خوشترم این گوشه ی دام است
بر صدر دل از دیر و حرم نیست مقیمیتا خیل غمت را به صف سینه مقام است
باز از چه کشیدی خط زنگار برابروافزون کشی امروزکه تیغت به نیام است
خشک و ترم از آتش دل سوخت صفاییبا عشق چه جای سخن از پخته و خام است