گنج

شمارهٔ ۶۹

۹ بیت
با ساقی و مطرب همه را کار به کام استکاشانه ی ما بزم جم از دولت جام است
نقصان به غم افتاد و روان را طرب افزودتا شاهد روز و شبم آن ماه تمام است
بدگیسوی او سور مرا، سیرت سوکیبی طلعت او صبح مرا صورت شام است
فسق همه از رأفت او پرده ی پرهیزننگ همه از نعمت او شوکت نام است
بی سرمه ی خاک در او چشم خرد رادیدار خطا، عدل جفا، نور ظلام است
در دیده ی و دل از دو جهان نام و نشان نیستتا گوش و زبان راهی از نام توکام است
با عشق امل سوز دگر علم و عمل چیستیا عاقبت اندیشی و تدبیر کدام است
ای مرغ دل از خال لبش خام نگردیهشدار و بیندیش از این دانه که دام است
با سابقه ی لطف قدیمم چو صفاییمعشوق رضا، شاه گدا، خواجه غلام است