شمارهٔ ۵۵
دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادتکه دل خود از پی او می رود به صدق و ارادت
به زیر تیغت اگر صید عشق دستی و پایینزد، شگفت مدار از کمال شوق شهادت
به خون خویش حریصم به خاک پایت از آن روکه کار کشته کوی تو ختم شد به سعادت
کسی که روی تواش قبله نیست با همه کوششبه اعتقاد من او را درست نیست عبادت
هرآنچه رفت مرا بر سر از شکنج جداییاگر ملول نگردی کنم بر تو اعادت
شکیب ما و وفای تو رو نهاد نقصانچنانچه حسن تو هردم چو عشق ماست زیادت
هزار بار مریضت وفات یافته بودینبودی ار ز تو یک ره در انتظار عیادت
مسلم است ز شیرینی کلام که کاممبه شهد شوق تو برداشت دایه روز ولادت
به یک صفایی تنها جفا و جور نزیبدترا که با همه مهر و وفاست خصلت و عادت