گنج

شمارهٔ ۵۶

۱۰ بیت
خورشید تو رشک آفتاب استخط تو سواد مشک ناب است
دل در خم زلف سرکشت راستچون موی به عنبرین طناب است
از پرتو کوکب رخش تنفرسوده کنان به ماهتاب است
وصل تو مرا کمال تکریمهجران تو غایت عذاب است
صبر من اگر سبک عنان خاستغم نیست غمت گران رکاب است
در صلح چو نیستت درنگیبرجنگ چرا چنین شتاب است
هست ارچه خلاف رسم اسلامدر کیش تو این رویه باب است
غم خواری دوستان روا نیستدل جویی دشمنان ثواب است
این قطره ی خون که خوانیش دلزین بیش نه لایق عتاب است
امید صفایی از خط یارچون حسرت تشنه بر سراب است